شهيد چراغي در فروردين سال 1332در روستاي ضربعلي (قلعه نورعلي) سامن چشم به
جهان گشود .تحصيلات ابتدايي را درروستاي محل تولد خود آغاز وادامه ي تحصيلات را تا
مقطع دبيرستان در سامن گذراند ومدرك فوق ديپلم رياضي را در مركز تربيت معلم همدان
كسب كردند وپس از اتمام تحصيل تدريس ود را در روستاي مانيزان شروع كردند وسپس در
دبيرستان هاي هوشنگ زند،شريعتي،مير شاه ولد، ملاير، جوكار،شغل شريف معلمي راادامه
دادند.
ويژگي اخلاقي شهيد چراغي
درباره ويژگي اخلاقي اين شهيد ،مي توان اين موارد را برشمرد كه هرگزاز ايشان كسي
غيبت ودروغ نشنيده بود وهمواره در بر خورد با مسائل طوري برخورد مي كردند كه به نفع
ديگران باشد.وايشان هرگزاهل ريا و خود نمايي نبودندبه طور مثال ايشان در مسجدمحل موَذن
بوده ومسوليت برگزاري مراسم دعا را نيز برعهده داشته اما كسي از اطرافيان شهيد تا پس از
شهادت نيز از اين موضوع اطلاع نداشتند واين شهيد گرانقدر همواره به امرنمازجماعت تاكيد
بسيار داشتند وهميشه درنماز جمعه نيز شركت مي كردند وجمعه ها بعد از ظهر بچه هاي 10
سال به بالا را جمع مي كرد وبا آنها زبان انگليسي و رياضي كار مي كرد.ودر ادامه به اين
مطلب هم بايد اشاره كرد كه همين امر مقدس نماز جماعت سبب آشنايي ايشان با همسر
و بزرگواروصبور ايشان شده بود .
نحوه آشنايي شهيد چراغي با همسرشان سركار خانم جباران
شهيد چراغي وهمسرشان خانم جباران هر دو در يك محله زندگي مي كردند و برادر خانم
روحاني مسجد محله شان بوده و همواره شهيد چراغي براي اقامه فريضه مهم نماز، در مسجد
هميشه حاضر مي ديدند و همين امر باعث آشنايي دو خانواده در نهايت جواب مثبت دادن به
خواستگاري اين بزرگوا شد ودر شهريور ماه 58قد آسماني خود را بست ودر آبان همان سال
زندگي ساده خود را آغاز كردند كه حاصل اين زندگي پر بركت شش ساله سه فرزند است
كه دو دختر ويك پسر مي باشد كه اكنون به لطف خدا به ثمرنشسته اند.
دوران حضور در جبهه
شهيد چراغي شش ماه پس از شروع جنگ به جبهه رفتند در حاليكه فرزند اولشان شش ماهه
بود ايشان ابتدا همراه جهادگران به جبهه مي رفتند واغلب در مناطق غربي همچون سرپل
ذهاب فعاليت داشتند ودر اواخر حضور خود در جبهه در مناطق عملياتي جنوب خدمت ميكرد
همسر شهيد نقل مي كنند كه وقتي درباره فعاليت هايشان در جبهه از ايشان سوال مي كرديم
پاسخ مي دادند كاري نمي كنيم فقط سهم ديگران را ميخوريم در حاليكه ديگران مي گفتند
ايشان حتي در عمليات هاي شناسايي هم حضور داشتند.
نحوه شهادت
شهيد چراغي سرانجام در ارديبهشت ماه سال 65 در جزيره مجنون با خمپاره مورد اصابت
قرار گرفت وبه فيض رفيع شهادت نائل گشت.در آن زمان ايشان 33بهار را پشت سر گذارده
بودند وداراي فرزنداني 6و 4ساله و25روزه بودند.
خاطراتي از شهيد چراغي به نقل از همسرشان خانم جباران
آخرين بارهنگام اعزام به جبهه ،آقاي انصاري از دوستان شهيد چراغي ،از خانم جباران
خواستند به دليل نزديك بودن تولد فرزندشان از شهيد چراغي بخواهند .كه آقاي انصاري به
به جاي ايشان اعزام شوند . وقتي كه همسر شهيد درخواست را براي ايشان باز گو مي كند
شهيدچراغي پاسخ مي دهند چون نمي تواند روي ايشان را زمين بگذارند بدون خدا حافظي از
آقاي انصاري به جبهه مي رود .زمستان سال 64يك روز صبح پس از بيدار شدن از خواب
شهيد چراغي خيلي خوشحال بودند وقتي به ايشان گفتم توعلي هرروزي نيستي،علت خوشحال
بودنت چيست ؟ايشان بعد از كمي طفره رفتن سرانجام پاسخ داد به تو مي گويم ام تازماني كه
زنده هستم براي كسي باز گو نكن .خواب ديدام جايي هستم ،پيامبر هنگام وارد شدن من بلند
شدند و من را كنار خود نشاندند .ودر ادامه خانم جباران مي گويند من همان موقع فهميدم كه
ايشان شهيد مي شوند .ايشان اشتياق عجيبي به شهاد ت داشتند پس از اعلام شد اجازه ادارات
براي اعزام به جبهه شرط نيست ايشان بسيار خوشحال شدند وبه مديرشان آقاي زند گفته بود
شما مرا از خيلي از عمليات هامحروم كردي ديگه راحتم بگذاريد.
هم رزمشان نقل كرده بودند كه در نزديكترين سنگر به عراقي ها مي نشست ودعا مي خوان
تا شهيد شود اما پس از اتمام عمليات ها مي گفت نمي دانم كارم چه ايرادي كه تااينجا ميآيم
وبرمي گردم وشهيد نمي شوم.
همسر شهيد سركار خانم جباران نقل مي كنند كه هيچ وقت يك نوع غذا بيشتر نمي خوردن واز
لذت هاي دنيا استفاده نمي كرد ولي خيلي به ما مي رسيد .پس از مرگ پدرم ،ايشان هر روز
زنگ هاي تفريح به خانه سر مي زد تا مطمئن شود من بخاطرتنهاي وناراحتي گريه نمي كنم
من هميشه موقع اعزام ايشان به جبهه براي سلامتي وبازگشتشان هفت بار آيه الكرسي را مي
خواندم اما آخرين بار حتي يكبار هم موفق نشدم آيه الكرسي را تا آخر بخوانم.
فعاليت هاي شهيد چراغي
عضويت در شوراي مركزي جهاد
فعاليت فوق برنامه در آموزش وپرورش
شركت در جلسات بسيج
برگزاري مراسم مذهبي (دعاي كميل ودعاي ندبه هر هفته)